حكيم ابوالقاسم فردوسى
578
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
پس روميان در همى تاختند * در و دشت از ايشان بپرداختند آبادكردن انوشيروان شهرى به مانند انطاكيه سپاهيان ايران پس از سه جنگ كه در سه روز انجام گرفت شهر انطاكيه را گشودند . بزرگان و سران سپاه قيصر همه به درگاه انوشيروان پناه آوردند و گنجوران پادشاه روم كليد گنجها را به شهريار سپردند . شاهنشاه را خرمى و سرسبزى و شكوهمندى انطاكيه خوش آمد . اسيران رومى را به ايران فرستاد و وادار كرد شهرى همانند انطاكيه بسازند . آن شهر را زيب خسرو نام نهاد . آن گاه انوشيروان سپه سوى تختگاه قيصر راند . شاه روم چون توان پايدارى در خود نديد شصت تن از بزرگان دربار خود را به مهترى مهراس كه خرد پيران و زبان گويا داشت با باژ و ساو گران و هديههاى گرانبها نزد شهريار ايران فرستاد . مهراس چون به درگاه پيوست آشتى جستن قيصر روم از انوشيروان به كسرى چنين گفت كاى شهريار * جهان را بدين ارجمندى مدار گر اين رستخيز از پى خواسته است * كه آزرم و دانش به دو كاسته است بياوردم اكنون همه گنج روم * كه روشن روان بهتر از گنج و بوم شهريار را نكتهسنجى و زبان آورى او خوش آمد و گفت : اى هشيوار مرد ، اگر خاك روم سراسر زر و گهر گردد تو بدين دانايى و مردمى از آن همه برترى . آن گاه انوشيروان با قيصر روم آشتى كرد . شيروى بهرام را براى گرفتن باژ و ساو از قيصر بجا نهاد و خود به ايران بازگشت . داستان نوشزاد پسر انوشيروان و زنى ترسا شاه و گدا ، زيردست و زبَردست ، هيچ كس از جفت جويى و خوردن و پوشيدن چاره ندارد . زن اگر فرمانبر و پارسا باشد ، بويژه زن خردمندِ هشيار با راى و شرم ، كه بالا بلند و آهسته سخن باشد گرانبهاتر از هر گنج است . شهريار از اين گونه زنان همسرى داشت چون سرو افراخته